طنز لغت نامه حقوق
طنز لغت نامه حقوق
ورشكسته:
كسي كه قادر است ديون خود را با كمك قانون نپردازد.
راي بدوي:
چرك نويس تصحيح نشده دادگاه تجديد نظر.
عرف :
سعی جامعه در فضیلت وانمود دادن اشتباهات گذشتگان که توان اصلاح آن را ندارد.
فمینیسم :
جنبشی است زنانه به قصد رهاسازی مردان از قید زنان.
قطع ید:
صاف کردن دست کج.
خیار :
اجازه قانون برای عهدشکنی.
عضوعلي البدل:
عضوي كه هميشه دعا مي كند تا يكي از اعضاي اصلي بميرد.
مهريه:
اثبات عملي اين عقيده است كه پول همه چيز مي آورد حتي مهر و محبت را.
قرار سقوط دعوی :
قراری است که دعوا را آنچنان به زمین می کوبد که دیگر امکان بلند شدن آن وجود ندارد.
خدا:
واجب الوجودی که با اینکه از او نمی ترسیم ، دوست داریم دیگران از او بترسند.
اجازه ازدواج مجدد:
اجازه قانون به مرد برای خیانت به همسر.
تفسير:
تلاش هاي ناموفق براي فتح قلعه ي اثر متن
اظهارنامه:
نامه اي كه خرجي ندارد البته ارزشي هم ندارد.
مرتشي:
كسي است كه در پاسخ سلام عليكم به ارباب رجوع مي گويد:عليك بالرسوم .
فقه:
مغز نامرئي مجلس قانونگذاري.
ديپلماسي:
به نتيجه رساندن كارها بدون استفاده از رك گويي و شفافيت.
چك بلامحل:
سرقت كتبي.
استرداد دعوا:
بخشیدن عطای عدل به لقای عدلیه.
عطف به ما سبق شدن قوانین :
کن فیکون
واخواهی :
اعلام دلخوری از جلسه ای است که هر چند رغبتی به رفتن آن نداریم ولی از این که به آن دعوت نشده ایم دلخور شده ایم .
دانشگاه آزاد:
موسسه اي است كه ثابت مي كند علم براي انسان گران تمام مي شود
گاهی