سالار

قدیما مردها به این فکر که سالار خونه  هستند . . . با زن مثل کلفت و برده برخورد میکردند . . .

عارشون میومد بچشونو بغل کنند و اگه بچه به سراغ باباش میومد با یه اردنگی به گوشه ای هدایت میشد.

زنها مثل ننه مرده ها  دنبال  مردشون راه میفتادند و هر جا مرد میرفت باید میرفتند. و . . . .

به نظر من مرد سالاری درسته ولی به شیوه ای که مرد واقعا سالار خونه باشه

سالار خونه ..نمیزاره قند تو  دل خونوادش اب بشه

سالار خونه نمیزاره رنگ غصه تو چهره خونوادش اشکار بشه

سالار خونه همه وجودش رو برای خونوادش فدا میکنه

سالارخونه غم های خونوادش رو ازشون میگیره و تو کوله بار خودش میزاره

سالار خونه تو هر شرایطی خونوادش رو میخوندونه و بهشون ارامش میده

سالار خونه برای رضایت خونوادش میگه : چشم

سالار خونه برای راحتی خونوادش . . . غرورش رو زیر پاش خورد میکنه

سالار خونه مثل پادشاهی میمونه که همه تلاشش رو میکنه تا کسانیکه بهش تکیه کردند . . . خیالشون از بابت تکیه گاهشون و محکم بودن و  استوار بودنش راحت باشه

سالار باشید .  . .

سالاری که همه به اسمش قسم بخورند نه سالاری که همه از بودنش احساس غم و   تنهایی بکنند