دل بـردی از مـن
دل بـردی از مـن به يغـما ،
ای ترك غارتگر من
ديدی چه آوردی ای دوسـت ،
از دسـت دل بر سـر من
عشـق تو در دل نـهان شد ،
دل زار و تن ناتوان شد ،
رفتی چو تير و كمان شد
از بـارِ غــم پيكر من
می سوزم از اشتياقت،
در آتشم از فراقت ،
كانون من سينه من،
سودای من آذر من

بــارِ غــمِ عشــقِ اورا گردون نيارد تحملّ
بارِ غمِ عشقِ اورا گردون نيارد تحملّ ،
چون می تواند كشيدن، این پيكر لاغر من
می سوزم از اشتياقت،
در آتشم از فراقت ،
كانون من سينه من،
سودای من آذر من
اول دلم را صفا داد آيينه اش را جلا داد
آخر به باد فنا داد
عشق تو خاكستر من ،
عشــــق تــــو خـــاكســــتر مــــــــــن
+ نوشته شده در دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۲ ساعت توسط sar salar
|
گاهی