دل بـردی از مـن به يغـما ،

ای ترك غارتگر من

ديدی چه آوردی ای دوسـت ،

از دسـت دل بر سـر من

عشـق تو در دل نـهان شد ،

دل زار و تن ناتوان شد ،

رفتی چو تير و كمان شد

از بـارِ غــم پيكر من

می سوزم از اشتياقت،

در آتشم از فراقت ،

كانون من سينه من،

سودای من آذر من

 

مجله اینترنتی سالار

بــارِ غــمِ عشــقِ اورا گردون نيارد تحملّ

بارِ غمِ عشقِ اورا گردون نيارد تحملّ ،

چون می تواند كشيدن، این پيكر لاغر من

می سوزم از اشتياقت،

در آتشم از فراقت ،

كانون من سينه من،

سودای من آذر من

اول دلم را صفا داد آيينه اش را جلا داد

آخر به باد فنا داد

عشق تو خاكستر من ،

عشــــق تــــو خـــاكســــتر مــــــــــن