گنجشک و آتش
گنجشک و آتش
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی
گشت!
پرسیدند : چه می کنی ؟
پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و . . .

آن را روی آتش می ریزم !
گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فایده
ای ندارد!
گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که
دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟
پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد!
+ نوشته شده در شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۲ ساعت توسط sar salar
|
گاهی