خصوصیات یک وکیل طمعکار

وکلای مدافع تربیت شده کانون های وکلای دادگستری ، نه هر کس که وکالت کند ، نیز از این باور جدا نیستند و آنان که عمری را ، از جوانی تا کهنسالی ، در تجهیز خود به علم و مهارت های عملی کوشیده اند ، باید بی پروا بار سنگین ارائه بهترین و بدترین های حرفه شریف وکالت دادگستری را بر دوش برند و از معرفی آنان و ادای وظیفه که شاید سبب رنجش برخی همکاران شود ، نهراسند و اجر خود را از معبودی بخواهند که خزائن همه خوبی ها و شایستگی ها نزد اوست.

بدترین ها گناه گمراهی و طمع ورزی و زیاده طلبی و حرام خواری خود را به تباهی جهان و ناکارآمدی صداقت و صلاح و امانت داری نسبت ندهند و خود را مبری نسازند. گر چه جهان آلوده است اما آن چنان آلوده نیست که همگان را در آلودگی غرق کند. ساختار وجود انسان به گونه ای نیست که قادر به حفظ سلامت خود در برابر حتی آلودگی های فراگیر نباشد. تاریخ جهان نشان داده است که آلودگی ها ساخته دست انسان هاست و خود فساد را پرورانده و افزایش داده اند. بسیارند انسان هایی که توان بازگشت به سوی صلاح و پاکی را دارند : چه گل های معطر و زیبا و انسان های مقدسی که از میان آلودگی های ساخته بشریت جاهلی برخاستند و بر فساد چیره شدند و تاریکی ها را شکافتند و با پذیرفتن رنج ها و با سینه ای گشاده و امیدی فراوان ، دیگران را نیز همراه خویش از عمق فساد و گمراهی به سوی صلاح و پاکی بردند. درود بر آنان باد ! حال درباره خوبان و بدان در جامعه وکالت دادگستری سخن باید گفت.

   ● وکیل بد ، در ایام خردسالی در جهت منافع خویش ، دوستان مدرسه را به دو گروه تقسیم کرده بود: گروهی قوی جثه و تنومند و در بذل و بخشش توانمند و به لباس زیبا آراسته و با پدرانی مرفه و صاحب منصب و مرکب. این طفل بدنهاد نمی دانست روزی به حرفه وکالت روی می آورد ، ولی بی اختیار به این گروه و تبعیت و تسلیم در برابر اینان گرایش داشت و با اندیشه بهره مندی از آنان ، لبخند حقارت و تملق بر چهره می آورد.

گروه دوم کودکان و نوجوانانی بودند در زمره ضعیفان و نیازمندان با دستانی خالی نه با خود بویی داشتند از خوراکی های لذیذ و نه عطری از چشیدنی های شیرین و شور و نه سکه هایی در جیب. دارای لباس هایی مندرس ، پای پیاده می رفتند و می آمدند. پدرانی داشتند عاری از مال و جاه با چهره ای نشان از فقر و چون نفعی از این گروه برای خود نمی دید با بی حرمتی از آنان دوری می جست و در تعارضات و تنازعات بین اطفال مدرسه ، همواره ضعیف را قربانی قوی می کرد و سود می برد. او یا حق را نمی شناخت و یا در برابر تجاوز و ستمگر ، از همان کودکی در اندیشه لذت خود ، آن جا می رفت که منافع ، او را می برد.

وکیل بد ، زندگی را در خانه ای آغاز کرد همواره ناآرام و در طوفان. نه ایمانی بر آن حاکم بود و نه عشقی که سبب پیوند پدر و مادر باشد. او هرگز نشاط کودکی و محبت را تجربه نکرد. آغوشی از مهر و فداکاری نبود که او را بپذیرد. آن گاه که پدر مالی به چنگ می آورد به فساد و ناآرامی در خانه پایان می یافت.

مادر از ستم شوی خود رنگ بر چهره نداشت. او غم و رنج مادر و ستم پدر را می دید. مادری جوان با چهره پیران و پدری با خشم و همیشه در فریاد. در دوری از پدر و مادر نه انسی را آموخت و نه مهربانی را آزمود. پدر در تهی دستی و ناتوانی خود را خوار می کرد و در برابر توانمندان به خفت سر تعظیم فرود می آورد و چون صاحب مال می شد ، بی اعتنا به نیاز خانه و فرزندان ، در جهت لذت خود هزینه می کرد.

او پیوسته در آرزوی عشق مادر ، هرگز گرمای آغوش او را احساس نکرد و با عقده ای فراوان رشد یافت. 

وکیل بد ، ناتوان درفهم و تحصیل علوم دیگر به گمان آسانی به علوم انسانی روی آورد . او به هیچ علمی گرایش نداشت و عمر خود را در مسیر تفریحات بیهوده و ناسالم سپری می کرد . 

 او با اکراه و با ورود به مباحث علوم انسانی ، دریافت که علم حقوق نیز برای او جاذبه ای ندارد ، زیرا هرگز درباره روابط حقوقی انسان ها و احقاق حق و تسلیم در برابر عدالت نیندیشیده بود . او نه حق را باور داشت و نه تکلیف را . او ناگزیر به کمترین شایستگی برای قبولی در مدارج درسی تن می داد .  اگر به استاد ، سلامی و کرنشی داشت نه از باب احترام به علم  و استاد که به طمع تحصیل همین کمترین بود . او به علم حقوق به عنوان ابزاری می نگریست برای ورود به روابط انسان ها و گرایش به سوی قوی و غنی و تحصیل سود سال ها پیش از دیگران تحصیلات عالیه را به گونه ای ناقص در پایین ترین مرتبه به پایان رسانید .

وکیل بد ، در نخستین آزمون پذیرفته نشد و  به کانون وکلای دادگستری  راه نیافت . او به تلاش و قبول سختی خو نگرفته بود ، در آزمونی دیگر ، در پایین ترین رتبه کارآموزی وکالت دادگستری را آغاز کرد . او در حرفه وکالت دادگستری به زر و سیم ، زر و سیمی که در مسیر و پایان وکالت نهفته است می اندیشید و دیگر هیچ . او با تحصیلات حقوقی ، که سخت به پایان  رسانده بود ، خود را شایسته وکالتی می دانست که نیاز به کارآموزی ندارد . او تنها برای ورود به جامعه وکالت تحصیل مدرک کرده بود . او با تصویری که از وکالت داشت به علم و مهارت های عملی محتاج نبود . او وکالت را سفره رنگین بی زحمت و در مسیر و انتهای آن انباشته هایی از زر و سیم می دید . او در جستجوی وکیلی بود که در این راه از تجربه های شیطانی سود برده باشد و به او نیز بیاموزد .

بدان را نیز به بدان می سپارند . در اندک زمانی کارآموز بد ، فریب ها و نیرنگ ها را از استاد باتجربه خود به سهولت فراگرفت . او دریافت که علم تقوی نمی سازد . علم چراغ روشنی است برای دیدن راه ، راهی که خود به هدف می رسد . هدف پاک یا هدفی ناپاک . معلم ناصالح ، قوانین و فنون عملی را به او آموخت تا در راه رسیدن و تامین خواسته های ناروای موکلین خود ، از علم و مهارت خود ، به خدعه ، بهره گیرد.آموخت آن چه را که در انطباق کامل بود با روح روان ناپاکان تا لذت برد از اغوای دیگران او پس از تجدید و تمدید کارآموزی ، روزی او را در زمره کارآموزان شرمنده از اختبار ، برای ورود به وکالت پذیرفتند ، در انتظار صدور پروانه وکالت پایه یک دادگستری . او وکلای شایسته و خوبان را که خود را پیرو حق و عدالت می دانستند ساده اندیش و خود را قهرمان فریب و نیرنگ می داند . در انتظار مزدوری برای نابکاران که به خدمت آنان درآید و منافع آنان سهیم شود .

  ● وکیل ناصالح ، آماده و در تعجیل است برای ورود  به میدان امحاء حق و احیاء باطل . او جهان را بر باطل و تقوی و ایمان و میثاق را افسانه و اسطوره ای می انگارد که تأویلی بیش نیست و سخن حق را بیهوده می شمارد که در قصه و قلعه دیو و پری باید جستجو کرد . او قصد دارد زندگی و حرفه وکالت را بر اساس واقعیاتی بنا کند که در زوایای فاسد تباهی به هر حال جاری است . او حقیقت و حقایق را از اوهام و تخیلات می داند و در شگفت است که الفاظ و عبارات سوگند ، چگونه قادر به مراقبت از اوست ، آن گاه که منافع با پای خود به صوی وکیل می آید ، او برای میثاق و پیمان معنی و اعتباری نمی پذیرد . او خود را آزاد و از سلطنت الهی بیرون و سوگند را تنها تشریفاتی زائد می داند که برای اخذ پروانه وکالت پایه یک دادگستری ناگزیر باید ذیل سوگندنامه را امضا کند . او پیرو منافع خویش و در جستجوی سیم و زر است . او نقض عهد خود را آموخته و بارها آزموده بدون بیم از انسان های پیدا. او سهل تر می داند شکستن سوگند خود را در برابر خدایی که او را نمی بیند و ناپیداست. او آن چه را می بیند می پذیرد و خود را پای بند غیب و عالم ورای محسوسات نمی کند . او می پندارد که زندگی در دنیای الفاظ و جهان خاکی پایان می پذیرد ، دنیایی که جایگاه جدال برای بقا و تحصیل لذت و منافع است . او بالبخندی از تزویر سوگندنامه را امضا می کند تا آخرین مانع را نیز موذیانه برای ورود به وکالت از پیش رو بردارد .

وکیل ناصالح ، نیز در انتظار طعمه ای به نام موکل است تا در دام گسترده او پای گذارد و وکالت او را هر آن چه باشد حق یا ناحق بپذیرد . در نظر او حق معنی ندارد . حق آن نیست که در قوانین نگاشته اند . حق هر آن چیزی است که رأی بر تثبیت و اجرای آن صادر شود گرچه با مکر و حیله به  دست آید . اخذ مزد کلان ، شیرین تر از احقاق حق است . حق الخیانه نرخی چندین برابر حق الوکاله دارد و با آن می توان موکل را به مقصود رسانید . اکتفا به حق الوکاله که ناچیز است ساده لوحی است! موکل باید زر و سیمی را که همراه آورده در دفتر وکیل بگذارد ! در باز و موکل وارد می شود . او فرزند همان پدری است که پس از سال ها بیماری به  سختی جان داده است . در برابر وکیل نوپا این گونه سخن آغاز می شود :

- به توصیه جنابعالی صلحنامه ای را که تنظیم نموده بودید ، به خطی دیگر و ناشناس تحریر کردم و چون پدر عمر به پایان رسانید ، لحظاتی پس از اطمینان به فوت او ، به دستور شما صلحنامه را به اثر انگشت پدر مزین کردم ، کاملا به  طور وضوح . حال به وعده خود وفا کنید . این من و این مدرک صلح و این شما . کار را به شما می سپارم .

- کاری بس خطرناک است ، اگر پنهان نماند . وکیل حافظ سر موکل است ولی حفظ اسرار و سکوت وکیل  مزدی جدا می طلبد . شما مرتکب جرم و نسبت به براداران و خواهران خود مرتکب خیانت شده اید  . من خود را به مزدوری به شما فروخته ام . ثمن آن قلیل نیست . من در اقامه دعوی و تعقیب آن همواره در تشویش اضطرابم و این نیز خود بهایی گران دارد و چون با حق الوکاله مقرر جمع گردد بیش از نیمی از اموال مورد صلح را شامل می شود و من وکالت شما را نمی پذیرم مگر آن که فی المجلس نیمی از آن را در این صلحنامه که تنظیم نموده ام واگذارکنید و الا رهایی از این دام که خود خواستید ، ممکن نیست .

- مرا اغوا کردید و فریب داده اید ، جز تفویض وکالت و قبول شرایط آن چاره ای نمی بینم !

- برای آغاز کار باید هزینه نقدی آن را معادل ده درصد بهای اموال بپردازید . من خواهران و برادران شما را فاقد اقامتگاه معلوم اعلام می کنم تا نخستین رأی در غیاب ایشان  صادر و خواسته شما پایه گذاری شود

وکالتنامه تنظیم و وکیل و موکل آن را امضا می کنند . وکیل قبل از اقامه دعوی در جستجوی دادگاهی که با شرکت در حق الوکاله رأی به سود موکل صادر کند . او برای پیشرفت دعوی به استدلال عقیده ندارد . تطمیع و التماس را کارسازتر می داند . روزها برای رسیدن به مقصود ،همگان را می آزماید و دادگاهی نمی یابد که در این خیانت او را یاری کند و در حق الوکاله با او سهیم شود . مأیوس از این تلاش ، ناگزیر دعوای باطل را اقامه می کند و از حق و عدالت شرم نمی کند .

ناصالحان و مزدوران و بدکاران وکیل ناصالح را به خدمت می گیرند . او شأن و شخصیتی نزد موکلین خود ندارد و برای تجاوز به حقوق دیگران او را به مزدوری می گمارند . او جامعه وکالت دادگستری را نیز بدنام کرده و بدخواهان وکالت به سفسطه در بدنامی وکالت او را مثال می زنند . مراجع قضایی از مراوده با او پرهیز می کنند . همه حق طلبان از او می گریزند که عفونت او آنان را فرانگیرد . در هنگام مطالعه پرونده ماموری بر او می گمارند تا اسناد و مدارک از گزند او محفوظ بماند . دفتر او محل تردد جانیان و خائنان است

او مال بسیاری به دست آورده است . او از زندگی مرفه خود سودی نمی برد.در بیداری و خواب همواره در اضطراب است . خانواده و فرزندانی گستاخ و پراکنده دارد که برای پدر احترامی نمی شناسند . او در خانه و بیرون از خانه منفور است و این شقاوت مزد خیانت اوست . او حامل ثروت است نه منتفع از آن . او در انتظار صدور کیفر خواست از سوی دادسرای انتظامی کانون وکلای دادگستری است و با صدور آن ابطال پروانه وکالت او نزدیک است .

وکلای ناصالح که اوصاف آنان گذشت ، گرچه تعدادی انگشت شمارند ، ولی فساد و خیانت ، نمایشی برجسته دارد که مانع دیدن صالحان و صادقان می گردد . فساد وکیل ناصالح نه از باب ورود به حرفه وکالت است که او به هر شغلی روی می آورد ، خود آن شغل را نیز فاسد می کرد .  

همه به خوبی آگاه اند و خردمندان بی غرض می دانند و به زبان نیز می گویند که ناصالحان در تمامی مشاغل اجتماعی مشغول خیانت به حق و عدالت اند . سایر گروه ها نیز خود باید از خود سخن گویند و حقایق را کتمان نکنند . معرفی ناصالحان سایر مشاغل و توصیف آنان جسارت می خواهد . آنان خود با  بهره از اقتدار خویش معترض و منتقد را به دام اتهام می افکنند ! 

آن ها که خواهان حقیقت اند به زندان ها و بازداشتگاه ها بروند . متهمان و ناصالحان مشاغل دیگر را بشمارند . در مقایسه بی طرفانه معلوم خواهد شد که جامعه وکالت دادگستری همچنان جزء پاک ترین و  شایسته ترین مشاغل اجتماعی و زندگی ساز امروز است . هیچ کس بر حسب فطرت فاسد نیست . راه بازگشت برای آنان که به مرز فساد نزدیک شده اند و غرق در منجلاب نشده اند گشوده است .

خدای آنان را هدایت فرماید .