یک وکیل خوب چه خصوصیاتی دارد ؟
یک وکیل خوب چه خصوصیاتی دارد ؟
هیچ فردی از افراد و هیچ قشری از اقشار و هیچ مقامی از مقامات را در جوامع بشری نمی توان یافت که به تمامی و تماما از بهترین و شایسته ترین و یا همگی از بدترین و ناشایسته ترین باشند. انسان ناقص است و به سوی کمال می رود. انسان های حقیقت جو ، در جهت اصلاح خود و جامعه آرام نمی گیرند و همواره با جستجوی میزان و معیارهای شایستگی ، به حاکمیت شایستگان در هر صنف و اجتماع می اندیشند و اگر خود از گروهی باشند که درباره افراد جمع و جمعیت خویش تعصب کور ندارند ، لاجرم با سنجش واقعیات موجود و جاری ، خوب یا بد ، در اصلاح گروه خود سخت تلاش می کنند. همراهان و همکارانی که به نیت پاک این خیرخواهان یقین دارند ، هرگز از خرده گیری همکار خویش نمی رنجند و آنان را به آرمان گرایی و خیالبافی و یا پرواز در فضای غیر ممکن ها متهم نمی کنند!
وکیل خوب ، قبل از ورود به تحصیلات نخستین ، در ایام کودکی و در نوجوانی که در طریق درس و معرفت گام برمی داشت و پیش از آن که با جامعه آشنا شود و نیز چون به تحصیلات عالیه روی آورد و حتی در آن زمان که تصمیمی قاطع درباره آینده شغلی و زندگی خود نگرفته بود ، خود را بی اختیار عاشق حق می دید و شاد می شد چون از حق دفاع می کرد. او در سنین نوجوانی با دوستانی همراه و هم سو می شد که یاور حق و مدافع مظلوم بودند. تجاوز به حریم و حقوق همدرسان و دوستان خود را نمی پذیرفت و برافروخته در برابر متجاوز می ایستاد و مقاومت می کرد و زخم ها بر می داشت و در صورت ضعف جسمانی در برابر قوی ، با زبانی تند و با چهره ای نشان از ناخشنودی ، از کودکان و جوانان خودخواه و متجاوز به حقوق دیگران ، بیزاری می جست و آنان را تقبیح می کرد.
وکیل خوب ، در خانه ای سرشار از تعادل و با تقوی چشم به چهان گشود : شجاعت ، صلابت ، همت ، بزرگ منشی و تیزهوشی را از پدر و فداکاری و عطوفت و عشق را از مادر خود ودیعت گرفت. او به زر و سیم خاندان خود نمی نازد و در فقر و تنگدستی خود را در برابر اغنیا نمی بازد. او یکسان در فقر و غنا ، احساس بی نیازی می کرد. در انسانیت خود را برتر از دیگران نمی دانست و هرگر به پستی و مذلت در برابر قوی تن نمی داد. او می دانست گنج جز به رنج عاید نمی شود.
او از خردسالی با سختی های بسیار خو گرفته بود و از تن پروری و راحت طلبی می گریخت. او خود را بی سبب بستانکار همگان نمی دانست تا تجاوز به مال دیگران و مفت خواری را حق خود بداند. گویی پدر و مادر او وظیفه خود می دانستند که فرزند خویش را برای طی طریق حق تربیت کنند. چه نیکو تربیت کردند او را.
وکیل خوب ، با همه توانایی خود در ادامه تحصیل در علوم ریاضی و تجربی ، با عشق و انگیزه حمایت از حق و اجرای عدالت و شناخت روابط انسان ها به سوی علوم انسانی جذب شد . در طول تحصیلات عالیه با بهره از بهترین ایام عمر و جوانی خود ، در اندوختن علم پای می فشرد و لحظه ای را به غفلت سپری نکرد . او چون حق و تکلیف را شناخت ، هر روز بیش از پیش دلباخته علم حقوق و کتب و اساتید این علم شد .
او دریافت که پیشاپیش باید بخش هایی از کتب را مطالعه کند که استاد تدریس خواهد کرد تا اندک ابهامی در دروس برای او باقی نماند و قادر به بحث و گفتگو با اساتید خود باشد . این گونه او طرف عنایت بسیاری از اساتید علم حقوق و در زمره علم آموزان برجسته قرار گرفت و آینده نیکویی را برای خود بنا می نهاد . او بخشی از ساعات روزگار جوانی خود را به تفریحات سالمی اختصاص می داد که رشد جسمی و روحی او نیز فراهم شود . او از نوجوانی تنظیم برنامه و استفاده از زمان را برای زندگی می آموخت تا بیهودگی و کاهلی او را تباه نسازد . همه دوستان او را تلاشگر در تحصیل علم و آماده در صحنه ورزش می شناختند.
وکیل خوب ، پیشاپیش خود را شیفته و شایسته حرفه مقدس وکالت دادگستری می دید و در انتظار پایان تحصیلات حقوقی لحظه شماری می کرد و با عزمی راسخ و بدون اندکی تردید با حضور در آزمون و با کسب امتیاز برجسته به افتخار کارآموزی وکالت در کانون وکلای دادگستری دست یافت و چون خود را در زمره پذیرفته شدگان دید ، به مانند تشنه کامی بود که به چشمه زلال کامیابی رسیده است.
خوبان را به خوبان می سپارند ، آن چه پیش آمد به اراده نیرویی نامرئی بود که دوستدار و حامی نیکان و خوبان است . استادی که او را به همت و سخت کوشی و هوشیاری می شناخت و آینده درخشانی را در چهره او می دید ، او را به وکیلی باتجربه از خوبان جامعه وکالت معرفی کرد تا در ایام کارآموزی هدایت و سرپرستی او را بپذیرد . دو انسان شایسته یکی در نقش معلم و او در نقش متعلم ، هر دو حرمت یکدیگر را نگه می داشتند و سخت پای بند به وظایف خود بودند و از بحث و مناظره با یکدیگر لذت می بردند . وکیل سرپرست نیز از خوبان بود ، هر آن چه در حوزه عمل اندوخته بود ، بی دریغ در اختیار کارآموز خود می گذارد و او را شایسته این همکاری می دید و رشدی فزاینده در او احساس می کرد . او نه به علم و نه به عمل بسنده نمی کرد. او علم را در مجرای عمل به کار می گرفت و عمل را در تطبیق با علم می آموزد ، این گونه بود که در اختبار پایانی نیز در زمره کارآموزان ممتاز شناخته شد . سرشار و مجهز برای ورود به میدان وکالت دادگستری .
وکیل صالح ، گرچه خود را برای دفاع از صاحبان حق و ورود به عرصه عدالت به علم و تجربه آراسته و مجهز می دید ، ولی قلب او می تپید در انتظار انعقاد میثاق با خالق حق و میزان دار قسط و عدالت . او تنها با ادای سوگند خود را شایسته تلاش در حرفه وکالت می داند ، حرفه ای که قداست خود را از حق و حق تعالی کسب می کند . او به نور سوگند در مسیر وکالت به حرکت درمی آید . او با دلی سوگند یاد می کند که جایگاه خالق هستی است . سوگند یاد می کند که جز از حق پیروی نکند و در راه عدالت قیام کند . او جز شرف و شرافت انسانی ، از خود چیزی ندارد و تمام این دارایی معنوی را نزد خدای قادر متعال وثیقه می گذارد . او در عظمت امضای سند بندگی خود در برابر خالق ، می لرزد ، گرچه می داند که توان حفظ سوگند خویش را دارد و هیچ منفعت و یا خوف ضرر و بیم از قدرت او را در برابر سوگند متزلزل نمی سازد .
او با صدای رسا برخاسته از درون پاک خود معانی سوگند را بر زبان جاری و به قلب خود بازمیگرداند. او با ایمان راسخ به استواری حق و سستی باطل و با دو بال علم و عمل آماده پرواز است از دنیای الفاظ به اوج دنیای معانی که معنی حقیقت زندگی است و خزائن معانی نزد خالق متعال است .
وکیل صالح ، مشعوف و مسرور از استقلال و عبور خود از سختی ها ، در انتظار ورود موکل است. نخستین مراجعه کننده ای که امروز ، او را وکیل پایه یک دادگستری می شناسد . این خود آزمونی دیگر است . قبول وکالت از او به موافقت هیچ مقامی موکول نیست . ناگهان به خاطر می آورد سوگندی را که قبول وکالت را مقید ساخته به موافقت حافظ حق . عقد وکالت با دو قصد و رضا به تنها منعقد نمی شود رضایت آن ثالث یکتا نیز ضرورت دارد .
انسانی وارد می شود در فضایی که نمی پذیرند ، مگر حق باختگان و ستمدیدگان را برای حمایت . این جا دفتر وکیل صالح است . او حرمت همه انسان ها را بر خود واجب می شمرد ، به احترام در برابر تازه وارد به احترام و ادب برمی خیزد. اما با صلابت و متانت نه بسان نیازمندان مزدور . سخن آغاز می شود. او با دقت تمام سخنان را می شنود . او هنر شنیدن را آموخته است و در جستجوی حقی است که باید پایه اولیه دعوی را بسازد.
یک نمونه واقعی که ممکن است برای هر یک وکیل با وجدان پیش آمده باشد توجه کنید
مشکل شما چیست و علت مراجعه شما کدام است ؟
- پدر سالخورده و در بستر افتاده ای داشتم سخت بیمار . حمایت و پرستاری او را در پایان عمر تنها بر عهده خود داشتم و دیگر فرزندان پدر ، در داخل و خارج از کشور ، هر یک سرگرم زندگی و کسب و معاش خود بودند و بی اعتنا به پدر بیمار خود و او را در استیصال تنهایی رها کردند . از پدر خواستم که تمامی اموال خود را به پاس دریافت خدمات پرستاری که به او ارائه می کردم به من صلح کند . پدر هر نوع واگذاری اموال خویش را بدون حضور فرزندان دیگر خود میسر نمی دانست . اصرار من سودی نداشت . من از پدر پرستاری کردم . اموال او حق مسلم من است نه سایر فرزندان که او را در بستر بیماری گذاردند و رفتند . خواسته من از شما به عنوان وکیل دادگستری این است که از من مزد کافی بگیرید تا اموال پدر به من تعلق گیرد و برادران و خواهران مرا از میراث پدر بی نصیب سازید.
- پرستاری از پدر افتاده قابل تحسین است . اجر زحمات بی دریغ شما نزد خداوند محفوظ است ،ولی به حکم شرع و قانون خواسته شما قابل اجابت نیست و باید به سهم الارث خود بسنده کنید . من مانند هر وکیل دادگستری دیگری در انتظار حق الوکاله ام ، ولی نه به بهای نقض حقوق برادران و خواهران شما. مرا معذور دارید از این پیشنهاد ناصواب ، گرچه سخت به حق الوکاله ام نیاز دارم !
- می گفتند وکلای دادگستری هر ناشدنی را ممکن می سازند و از قانون به کمک تبصره های آن می گریزند و مزد خود می ستانند . شما می توانید خواسته مرا ممکن سازید . لحظاتی پس از مرگ پدر، این صلحنامه را که از پیش تنظیم شده بود با اثر انگشت پدر مسجل ساختم که به موجب آن ، پدر تمام اموال منقول و غیرمنقول خود را به من صلح کرده است .
- هر چند اقدام شما جرم و خیانت است ، ولی سپاسگزارم از این که حقیقت را بیان کردید . وکیل دادگستری در قید سوگند خود باشد خود را آلوده نمی کند و با اخذ مزد به پستی تن نمی دهد .
گاهی